تبلیغات
اداره كتابخانه های عمومی شهرستان بندرگز

اداره كتابخانه های عمومی شهرستان بندرگز
كتاب راز ماندگاری ؛ كتاب راز جاودانگی  
دیگر امکانات

سرکار خانم ابراهیمی کتابدار کتابخانه عمومی علی آباد که کتاب " من زنده ام " نوشته معصومه آباد از انتشارات بروج را در نشست كتابخوان شهرستان بندرگز این گونه معرفی کردند : 

کتاب من زنده ام کتابی است پر آوازه که در سال گذشته از سوی رسانه ملی مسابقه ای از این کتاب برگزار شد .

 این کتاب با قصه تولد معصومه آباد شروع می شود در هنگام تولد مشکلی پیش می آید ، مادربزرگش نذر می کند که اگر نوزاد سالم به دنیا بیاید به حرمت حضرت معصومه ( س) نام او را معصومه بگذارد . نذر او قبول می شود و نامش را معصومه می گذارند .

در کتاب توصیفاتی هست از جنوب کشور و نویسنده خاطراتی را از دوران کودکی خود مطرح می کند که لذت مطالعه این کتاب را دو چندان می کند . در ادامه به پیروزی انقلاب اسلامی کشور عزیزمان ایران می پردازد که رنگ و بوی خاصی به کتاب می دهد و کم کم ذهن مخاطب را برای بیان موضوع اصلی کتاب که همان اسارت است آماده می کند . جنگ اغاز می شود و محل زندگی نویسنده نیز در آبادان است . در نتیجه شهر ناامن و خالی از سکنه می شود . نویسنده با توجه به روحیه ای که داشته تصمیم میگیرد که در جنگ شرکت کند . اما برادرش مخالفت می کند با این شرط که اگر قرار است بمانی باید خبر سلامتی خود را از طریق یادداشتی به ما برسانی . یادداشت این بود که " من زنده ام " در این جاست که عنوان کتاب رمز گشایی می شود . نویسنده به قول خود عمل می کند اما بعد از چند یادداشت ایشان اسیر می شود . نیروهای عراقی به گمان اینکه این یاداشت ها رمز یک عملیات است ایشان را مورد بازجویی قرار می دهد و تا حدودی به دردسر می افتد . ایشان بعد از اسارت به زندان های عراق منتقل شده و به اردوگاه منتقل نمی شوند . به دلیل شرایط اسفناکی که در آن جا داشتند و به دلیل شرایط بد غذایی و بی خبری از خانواده تصمیم می گیرند که دست به اعتصاب غذا بزنند . اعتصاب غذا 18 روز طول می کشد و مسمر ثمر واقع شده و ایشان را به اردوگاه منتقل می کنند . در این زمان است که می تواند با خانواده خود ارتباط بگیرند . در این هنگام مادر او نذر می کند که خدایا یکی از پسرانم را از من بگیر اما معصومه را به من برگردان که در سال 65 یکی از برادران ایشان شهید می شود که وصیت نامه او به عنوان سند در انتهای کتاب درج شده است . بعد از چهار سال خانم آباد از اسارت آزاد می شود .

آخرین جملات این کتاب حاوی احساسات ایشان هنگام بازگشت به وطن است : " بقچه ام را برداشتم و به دنبال خواهر ها راه افتادم پایم که به اولیم پله خروجی هواپیما رسید یادم افتاد که امروز دوازدهم بهمن است همان روزی که اما بعد از سالها چشمش به آسمان ایران روشن شد . بارش برف شدت گرفته بود دلم نیامد بی نصیب از شادی خدا باشم دهانم را به سوی آسمان باز کردم تا شیرین کام شوم یاد نامه سردار بختیاری به رضا خان افتادم که خطاب به او نوشته بود هر عقابی بدون اجازه از بام میهن ما بگذرد باید پرهایش را به تربیت شدگان نسل ما باج بدهد از اینکه توانسته بودم با رنج 4 سال اسارتم  یک پر عقاب رابکنم خوشحال بودم . با صدای بلند فریاد زدم سلام ایران سرفراز من "











سه شنبه 3 شهریور 1394 .::. 10:40 ق.ظ .::. كتابداران كتابخانه

.:.  Graphic By : SamenTheme  //  Code By : SibTheme  .:.

درباره وبلاگ

طراح قالب
ثامن تـــم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :